فرانکنشتاین (Frankenstein – 2025) ۱۴۰۴/۰۹/۱۱ ۱ دقیقه مطالعه ۴۷ بازدید معرفی فیلم «فرانکنشتاین» دلتورو از همان سکانسهای ابتدایی نشان میدهد با یک بازخوانی ساده طرف نیستیم. فضای اروپای قرن نوزدهم، عمارتهای عظیم، آزمایشگاههای شلوغ و آسمانهای همیشه ابری، بلافاصله حالوهوای یک افسانه تاریک را تداعی میکند. در این نسخه، ویکتور بیشتر از یک «دانشمند دیوانه» کلیشهای، شبیه یک نابغه خودشیفته است؛ مردی که به اسم علم، خدا را از معادله حذف میکند و بهدنبال خلق موجودی است که هم ثابت کند میتواند «خالق» باشد و هم خلاهای عاطفی و روحیاش را پر کند. Wikipedia داستان از زاویه ویکتور آغاز میشود؛ کودکیاش، وسواسش نسبت به مرگ و ایمان متزلزلش، همه دستبهدست هم میدهند تا او را به سمت آزمایشی هولناک ببرند. لحظهای که موجود زاده میشود، فیلم از فضای «معمای علمی» عبور کرده و وارد قلمرو اخلاق و فلسفه میشود: مخلوق، در ابتدا بیگناه، بیدفاع و حتی کودکوار است؛ اما نپذیرفته شدن توسط خالقش، طرد از جامعه و خشونتی که با آن روبهرو میشود، او را به هیولایی تبدیل میکند که همان جامعه از او میترسد. این تضاد، هسته اصلی روایت است: آیا هیولا، محصول آزمایش است یا محصول رفتار انسانها؟ جذابترین بخش فیلم، جایی است که دلتورو نقطهدید را بهتدریج به سمت خود موجود میبرد. بخش میانی عملاً تبدیل میشود به «داستان موجود»؛ روایتی از سرگردانی، تلاش برای یاد گرفتن زبان، فهم احساسات، کشف زیبایی و در نهایت، تجربه نفرت و انتقام. جیکوب الرودی در نقش موجود، آمیزهای از شکنندگی و خشونت را ارائه میدهد؛ موجودی که بدنش وصلهپینهای از مرگ است، اما روحش تشنه عشق، پذیرش و معنایی برای بودن است. در کنار او، نقشهای مکملی مثل شخصیتهای بازیشده توسط میا گاث و کریستف والتز، لایههای خانوادگی، مذهبی و طبقاتی داستان را برجستهتر میکنند. Wikipedia از نظر بصری، «فرانکنشتاین» یکی از گوتیکترین و در عین حال باشکوهترین آثار دلتورو است؛ فیلمبرداری دان لاوستِن، طراحی صحنه پرجزئیات و استفاده از دکورهای واقعی، فضای فیلم را به چیزی بین کابوس و نقاشی کلاسیک تبدیل میکند. موسیقی الکساندر دسپلا بهجای ایجاد وحشت، روی ملودیهای حزنانگیز و رمانتیک تکیه میکند و به همین دلیل، حتی صحنههای خشونتبار هم اغلب طعمی تراژیک و شاعرانه دارند. ترکیب رنگها، استفاده از سایهها و نور شمع، و قابهایی که هم به نسخه کلاسیک ۱۹۳۱ ادای دین میکنند و هم حالوهوای مدرن دارند، فیلم را به یک «اپرای گوتیک تصویری» نزدیک میکند. Wikipedia+1 در نهایت، این نسخه از «فرانکنشتاین» بیش از هر چیز درباره مسئولیت خالق در برابر مخلوق، معنای انسان بودن و خطرِ تبدیل علم به ابزار خودپرستی است. دلتورو بهجای ترساندن تماشاگر، او را در موقعیتی قرار میدهد که برای هر دو طرف – هم ویکتور و هم موجود – احساس دلسوزی کند و بفهمد چگونه عشق، ایمان، گناه، طبقه اجتماعی و تنهایی میتوانند یک تراژدی تمامعیار بسازند. نتیجه، فیلمی است که هم برای دوستداران اقتباسهای ادبی جذاب است، هم برای علاقهمندان سینمای گوتیک و هم برای کسانی که دنبال یک درام عاطفی سنگین و نفسگیر در دل یک داستان کلاسیک هستند؛ روایتی که بهخوبی نشان میدهد چرا افسانه فرانکنشتاین، بعد از دو قرن هنوز زنده است. اشتراکگذاری: کپی لینک تلگرام توییتر