برای مشاهده اطلاعیهها ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
هنور ثبت نام نکرده اید؟
از یک پزشک جوان دعوت میشود تا از زادگاه اهداکننده قلبش دیدن کند. او در این سفر با جامعهای روبرو میشود که اسراری را در خود پنهان کرده است
داستان در مورد یک پزشک جوان پس از عمل پیوند قلب، دعوت میشود تا به زادگاه اهداکننده قلب سفر کند. او در آن شهر کوچک با خانوادهای رو به رو میشود که پشت نگاهشان رازهای قدیمی پنهان است. کمی بعد، پایش به معمایی عجیب باز میشود؛ معمایی که با ناپدید شدن یک نوزاد از پارک محلی گره میخورد و همه چیز را زیر و رو میکند.
با دیدن نتایج تحقیقش، میگل به هم میریزد و عمیقتر در پرونده ناپدید شدن خواهرش فرو میرود. در جشن تامبورادا، کلارا چیزهای بیشتری درباره کارلوس و حال و هوای عجیب شهر میفهمد.
وسواس میگل روی تحقیق، فضای خانه را متشنج میکند. کلارا کمکم از دل یافتههای کارلوس به تصویر روشنتری میرسد و خوان حقیقتی شوکهکننده را به مارتا میگوید.
در سال ۱۹۷۹، نوجوانی از طرف مادرش هشداری سخت دریافت میکند. سالها بعد، تردیدهای رو به رشد میگل، مسیری را باز میکند که به تراژدی غیرمنتظرهای ختم میشود.
پس از رویدادی تکاندهنده دیگر، مقامات تلاش میکنند جلوی فاجعه را بگیرند؛ در حالی که مارتای درمانده بدترین سناریو را در ذهنش مرور میکند.