برای مشاهده اطلاعیهها ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
هنور ثبت نام نکرده اید؟
ساندوکان و خدمهاش سوار کشتی میشوند و یک اسیر را آزاد میکنند. ساندوکان با لباس مبدل در لابوان پیاده میشود و با ماریان، دختر کنسول، ملاقات میکند و با بروک، یک شکارچی دزدان دریایی، درگیر میشود.
ساندوکان ابتدا باید یانز و گروهش را که در سیاهچالها زندانی شدهاند آزاد کند و سعی کند هویتش را لو ندهد.
ساندوکان به معادن آنتیموان سلطان چشم دوخته است. بروک و موری در حال شکار او هستند.
ساندوکان و گروهش در سنگاپور پناه میگیرند. بروک و موری به شدت در تعقیب آنها هستند.
در حالی که بروک تلاش میکند اعتماد کنسول را دوباره به دست آورد، ساندوکان و ماریان به روستایی در اعماق جنگل ساراواک میرسند. در آنجا، ساندوکان با آزمایشی سخت روبرو میشود که او را مجبور میکند با هویت واقعی خود که مدتها پنهان مانده بود، روبرو شود.
در جنگل، رئیس روستا به ساندوکان کمک میکند تا گذشتهاش را دوباره کشف کند، در حالی که سربازان سلطان و بروک در حال نزدیک شدن هستند.