برای مشاهده اطلاعیهها ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
هنور ثبت نام نکرده اید؟
چیس و هارپر در افغانستان برای نجات امیلی بايد از طالبان بگذرند؛ فرار و نفوذ ميان خطوط دشمن، خط اول نقشه آنهاست.
امیلی ميفهمد دختر فراز حمزاد است؛ همزمان نيروهای بيرونی او و خانواده جديدش را تهديد ميکنند و وفاداریها محک می خورند.
دان و امیلی پس از سالها دوباره به هم میرسند و برای دفاع از روستای حمزاد میجنگند.
چیس و هارپر میکوشند مورگان بوت را برای کمک به امیلی وارد ماجرا کنند، اما با بازگشت زوئی مکدانلد معلوم میشود ماجرا از آنچه فکر میکردند بزرگتر است.
چیس، هارپر و زوئی به خانه هارپر پناه میبرند و با خبری تلخ روبهرو میشوند؛ فشار دشمن حلقه را تنگتر میکند.
چیس و زوئی برای يافتن وکيل حمزاد به لندن میروند؛ هارپر ناچار است شريکی غيرمنتظره را جذب کند.
چیس برای نجات زوئی همه چيز را به خطر میاندازد و به دست سليمان پاولوويچ اسير میشود؛ هارپر برای روبهرو شدن با گذشتهاش به دورترين نقطهها میرود.
همه چيز در معرض نابودی است: زوئی بايد جان چیس را نجات دهد و يک لغزش هارپر او را در خطر مرگ قرار میدهد؛ سرنوشت همگان در يک قدمی رقم خوردن است.