برای مشاهده اطلاعیهها ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
هنور ثبت نام نکرده اید؟
وقتی نرو به يک جادوگر مرموز فروخته ميشود، مجبور است سراغ دخترش پرلا برود؛ دختری که ۱۴ سال پيش همان لحظه تولد رهايش کرده بود و حالا جانش در خطر است.
کاروان در راه سگور است و آدمهای روشمور بیوقفه تعقيبشان ميکنند. در رودررويی با تعقيبکنندگان، نرو تصميمی خشن و سخت ميگيرد که مسير سفر همه را عوض ميکند.
وقتی پرلا، راهب و دختر کنسول به دست پنيتانها اسير ميشوند، نرو دست به يک نقشه نااميدانه ميزند. در همان حال، کنسول در ديدار با شاهزاده ميفهمد او زير نفوذ دشمن قديمیاش، اسقف اعظم، است.
در هاوروال، گروه به ميزبانانشان مشکوک ميشود. روشمور با بازگشت غيرمنتظره يک نفر ناچار به واکنشی خشن و خونين ميشود.
نرو با گذشتهاش و دوستی قديمی روبهرو ميشود، در حالی که روشمور با اتهامها دست و پنجه نرم ميکند. ورود پنیتانها ميتواند کاملا وفاداریها را جابهجا کند.
اورتانس با نديمه جديدش روی چهره بیرحم و جاهطلب خود پرده برميدارد. نرو در بيابان هوراس و آزل از پا افتاده را پيدا ميکند که به شدت به آب نياز دارند.
هوراس با سنگ جادوگر وارد قلعه ميشود. پرلا نزد شاهزاده اعتراف مهمی ميکند و نرو با وجود هشدارها همچنان در جهان زيرين میماند.
در حالي که در زاغههای پرپيچ و خم پناه گرفتهاند، پرلا به سرنوشت پيشگويی شدهاش فکر ميکند و نرو نقشهای نااميدانه ميريزد تا او را به هر قيمت حفظ کند.