• 598

    داستان عشق فراموش شده قسمت ۲۴

    ** *- ساکورا وقتی به خودش آمد که به محوطه درختان شکوفه های‌ گیلاس حاشیه آکادمی رسیده بود، و ناگهان با دیدن ظاهر عجیب درخت بزرگ شکوفه گیلاس که شباهتی به یک درخت در فصل زمستان نداشت ، قدمهایش را تندتر برداشت و کنار درخت رفت ، حتی برف های روی زمین اطراف درخت نیز آب شده بودند و بوی سرسبزی و طراوت سبزه ها به مَشام میرسید … شکوفه های صورتی رنگ روی شاخه ها رشد میکردند و به سرعت باز میشدند … تا جاییکه مقدار اندک برفی هم که روی شاخه ها به چشم میخورد محو شدند و همراه با وزش باد ، بارانی از گلبرگهای شکوفه ها ، در کنار دانه های برف در اطراف پراکنده شدند … ساکورا دستش را روی تنه درخت گذاشت و با صدای پایینی گفت: تو هم نمیخوای زیر بارِ سرما ، حتی اگر جادوی یاکی باشه، بری؟ … ** بعد سرش را بالا گرفت و همانطور که به شکوفه ها نگاه میکرد ، چهره ناکا رو در حالی که لبخند بر لب داشت ، به یاد آورد … ساکورا در خاطراتش غرق شده بود ، که یدفعه با حرارتی که از درخت خارج میشد و با احساس سوزش، ناخودآگاه بلافاصله دستش را از روی تنه درخت عقب کشید … و شگفت زده به تنه درخت که مانند زغال سرخ رگه هایی از ماگما( مواد مذاب) از سمت ریشه هایش داخل شیارهای بر سطح تنه درخت، به طرف شاخه ها در جریان بود و در اطرافش غباری از دود برمیخاست، ماتش برد … ساکورا متحیرانه به مواد مذاب که در حال رفتن سمت شاخه ها بودند و با تماس با هر شکوفه باعث آتش گرفتن و سوختنش میشدند ، نگاه میکرد، که متوجه آیرا که از بالا طرفش آمد شد ، … -a- این درخته چرا اینطوریه؟!… دودش همه جا رو گرفته! ** ساکورا با چشمانی گرد رو به آیرا گفت: آیرا ! … تو! … ایـ اینجا! ** آیرا سمت درخت رفت و نگاهی کنجکاوانه به مایع قرمز رنگ مذابی که از سوی زمین و ریشه ، روی تنه درخت حرکت میکرد ، نگاهی انداخت و گفت: شبیهه خون ِ … ولی خونِ داغ ! … معنیه این چیه ؟! … هیچ معلوم هست چه اتفاقی داره براش می افته؟!… برای چی داره میسوزه ! … صبر کن ببینم ! ساکورا این همون درخت نیست که …؟ -S- : هوم خودشه … ** آیرا اخمهایش را درهم برد : پس چرا دست روی دست گذاشتی و هیچ کاری نمیکنی؟ … نباید درختی که به روحت وابسته است به این راحتی بسوزه و خاکستر بشه -S- چه کار کنم ؟! … دقیقا برای همینه که‌ با نیروی من متوقف نمیشه ! … نیروی من از روح این درخته … وقتی بسوزه … شاید من هم محو بشم … ** آیرا با صدای بلندی فریاد زد : امکان نداره …همچین اتفاقی نمی افته … من اجازه نمیدم ** آیرا از ساکورا فاصله گرفت و دستانش را سمت درخت گرفت، تا با نیرویش سعی بر متوقف کردن حرکت ماگما شود… اما نیرویی که اطراف درخت را گرفته بود ، فراتر از نیروی آیرا بود… برای همین یدفعه فکری به ذهنش رسید و نیرویش را سمت برفها فرستاد و با صدای بلندی گفت:… برو عقب ساکورا ، … من با برف می پوشونمش … با این کار حرارتش کاسته میشه… ** ساکورا زیرلب گفت: بیفایدس… این کار فقط از عهده رای برمیاد … -a- چی ؟! ... دیوونه شدی؟!… الان رای که اینجا نیست ، باید جلوی پیشروی شو بگیرم… ** ساکورا عقب رفت ، و پشت به آیرا ایستاد ** آیرا بلافاصله برفها رو با موجی از باد سمت تنه درخت هدایت کرد و کاملاً تنه درخت رو با برف عایقبندی کرد و با لایه ای ضخیم از یخ پوشاند … چند لحظه بعد برگها و شکوفه ها از روی شاخه ها جدا شدند و رقص کنان بر زمین ریختند و درخت با قندیلهای آویزان از شاخه هایش ظاهری ترسناک پیدا کرد … آیرا دستش را روی تنه درخت گذاشت و با صدای آرامی گفت: این موقتاً دماشو پایین میاره … رای رو که دیدم حتما در موردش سوال میکنم … ** ساکورا دستهاشو جلوی دهانش برد : هووو… خیلی سرده !… ** آیرا سریع کنار ساکورا رفت و دانه های برفی که روی موهای قهوه ایه ساکورا نشسته بود را با دست پاک کرد و درون چشمهای تیره ساکورا برای چند ثانیه نگاه کرد و بعد آغوشش گرفت : خودم گرمت میکنم … این مدت اینقدر مشغول بودم که کمتر همدیگه رو دیدیم … -S- آیرا، -a- میفهمم … حقیقتش من برای عطشم اینجا نیومدم … به هرحال تو تنها کسی نیستی که از خونش میخورم -S- پس برای چی اومدی؟! -a- برای کیجا … رای برای دیدنش اصرار داشت -S- که اینطور! … دلیلشو نگفت؟ -a- نه … اما مضطرب به نظر میرسید! ** ساکورا به بدن آیرا تکیه داد و با صدایی خواب آلود گفت: کیجا و یاکی حالشون همزمان بهم خورده بود …من هم دائم احساس بدی داشتم … گمونم به سایو مربوطه … فکر کردم صدای آواز خوندنشو شنیدم ! … تـُ ، تو … چیزی احساس نکردی ؟ -a- چی، سایو؟! … خب! ** ساکورا بدنشو به آیرا نزدیکتر کرد و با صدایی کِشدار گفت: عجیبه… از خستگی دیگه نمی تونم چشمهامو باز نگه دارم … ** آیرا فوراً بالهاشو باز کرد و همانطور که ساکورا رو محکم بغل گرفته بود ، سمت آسمان پرواز کرد … ادامه دارد

    19 فروردین 1397 سرگرمی

  • اولین دیدگاه را شما ثبت کنید
    عکس امنیتی