• داستان عشق فراموش شده قسمت ۶۷

    /* ناکا درحالیکه محو تماشای نحوه نواختن ماهرانه کایدا و آرامش اوست و گویی صدای آیرا را نشنیده می گوید: عجیبه که آیامه تعقیبم نکرد، تو میدونی چه اتفاقی افتاد، اونو دیدی؟! -a- به نظر کایدا موفق شده میناکو رو آروم کنه، فکر میکنی کایدا میخواد بعدش چکار کنه؟ -n- میناکو؟!… اولین بار یادم میاد وقتی دیدمش ، یه اژدهای آتشین بود… و حالا هم اژدهاست اما شکلش شبیهه اون موقعش نیست، از نگاه کردن به چشمهاش میترسم آیرا… و از طرفی از شکوه و عظمتش نمیتونم حرکتی کنم. -a- میخوای بگی کایدا ممکنه ناچار بشه نابودش کنه؟ -n- احساسم میگه اثر صدای کوتو روش موقته… اون یه تغییر بزرگ کرده … اون فقط اوهاتان نیست آیرا،… مثل اینکه دو دیوه نه یکی… قدرتش… این نیرو برام آشناست، مثل موقعیکه کنار کیهیرو بودم … آره ماسک!…برای مدتی هم ماسک اورالان با مینا بود… -a- همینه ! پس برای وارد شدن به این سرزمین از نیروی ماسک کمک گرفته… با این حساب ممکنه اورالان ، روی میناکو مسلط باشه… /* آیرا شتابان به کایدا نزدیک میشود: اون به تنهایی اوهاتان نیست، اون اورالان رو همراه داره … -kayda- بهت گفته بودم بری، زودباش برو /* یکباره اژدها با دیدن آیرا از آنها فاصله میگیرد، کایدا همچنان به نواختن ادامه میدهد، -a- کجا میره؟ -kayda- برمیگرده… متاسفم آیرا اگه حرفت واقعیت داشته باشه، نمیتونم بذارم زنده بمونه -a- میخوای بکشیش؟! -kayda- تمایلی به نابودیه اوهاتان ندارم، اما حتی با اینکه آیامه رو به درونت کشیدی ، دلیلی بر این نیست که اون هم نتونه دوباره خودشو آزاد کنه!… ، اوهاتان هم در وضعیتی شبیه به تو گرفتار شده، هرچه زودتر اینجا رو ترک کن -a ناکا چی میشه؟ -kayda- ناکا مگه اینجاست؟… اون چطور؟!… آه درسته ، اونو از دریچه من به اینجا اوردش… دیوها دارن فرا خونده میشن. … حتما کار اهریمنه…ناکا رو فورا با خودت ببر /* ناگهان اژدها برمیگردد اما نه به سمت کایدا بلکه هدف او ناکاست. Kayda- نه… جلوشو بگیر آیرا … برای آزاد کردن جیرو ، حتما ناکا رو میکشه… اگه من نواختنو قطع کنم … ممکنه از آتشش استفاده کنه، موسیقی مانع تنرکزش و فوران آتش از آرواره هاش میشه… یه حالت گیجی و خلسه که به راحتی نمیتونه خودشو ازش بیرون بیاره. -a-گفتی جیرو؟!…پس ناکا برای کمک به رای اینجا نیست؟! kayda-اون دیویه که در ساعتی که همراهه ناکاست طلسم شده /* آیرا با صدای بلندی فریاد میزند: ناکا فرار کن... بیا اینطرف. /* ناکا که مسحور‌ اژدها شده به او که سریع به طرفش می آید ماتش برده، Kayda- به نظر میاد هیپنوتیزمش کرده، یه کاری کن آیرا … /* آیرا سمت ناکا میدود تا او را از تیررس اژدها دور کند… ادامه دارد

  • اولین دیدگاه را شما ثبت کنید
    عکس امنیتی